تبلیغات
*** وب سایت احکام شرعی ، مقدم شما مؤمنین را گرامی می دارد *** پاسخگویی به سوالات اعتقادی ، شرعی ، شبهات و مشاوره دینی خانواده توسط کارشناسان محترم وب سایت جناب آقای محمد فتحیان و سرکارخانم خدیجه نوروزی حفظهما الله احکام شرعی - علل دوری مسلمانان از غدیر، جلسه ششم (قسمت دوم)

احکام شرعی

به وب سایت پاسخگویی به سوالات اعتقادی، شرعی و ردّ شبهات خوش آمدید

علل دوری مسلمانان از غدیر، جلسه ششم (قسمت دوم)

به سبب همین تندى ها و خشونت هاست كه مطابق نقل بخارى، پس از رحلت حضرت فاطمه (س) وقتى كه على (ع) سراغ ابوبكر فرستاد، تا با وى گفتگو كند، به ابوبكر گفت تنها بیاید و كسى با او همراه نباشد؛ به آن دلیل كه وی از حضور و چهره عمر کراهت داشت.5

با این روایت بسیاری از شبهات بالأخص نام گذاری فرزندان امیرالمؤمنین به نام و کنیه خلفاء نقض می شود.

امیرالمؤمنین بالإجبار و بر اساس جعل امامت و ولایتش توسط خداوند، باید اسلام را حفظ می کردند لذا ظلم برخودشان و اهل بیت (ع) را به قیمت حفظ اسلام پذیرفتند.

در مکتب خلفاء باب ورود احادیث توسط افرادی همچون تَمیم داری (راهب مسیحی) و کعب الأحبار (یهودی) که به ظاهراً اظهار اسلام می کردند، باز شد و در کنارش نشر احادیث توسط مسلمانان هم بسته! این احادیث را ما اسرائیلیات و نارواهایی می دانیم که به صحاح ستّه اهل سنت راه پیدا کرد لذا شیعه بسیاری از این روایات را باطل و ناصحیح می داند اما خوب اهل سنت این ها را صحاح و دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را صحیح ترین کتب خود بعد از قرآن به صورت اجماع قبول دارند و تردید کنندگان به این مسئله را هم حتی زندیق و بی دین می دانند!

عمر و عثمان، به این ها که خود را مقرّب خلفاء و متظاهر اسلام نشان می دادند تا احادیث اسرائیلی را آنطور که می خواهند، در جامعه اسلامی نشر بدهند، میدان دادند و در برابر این ها سخاوت داشتند.

جالب تر از آن اینکه تمیم داری در زمان خلیفه دوم، سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه مسجد النّبی و در زمان خلیفه سوم هم این روند ادامه داشت و حتی علاوه بر سخنران پیش از خطبه، سخنرانی او را به دو روز در هفته ارتقاء داد!

کعب الأحبار هم پاسخگوی سؤالات عمر، عثمان و معاویه در رابطه با توحید و معاد و تفسیر قرآن و ...  بود! آیا نفس این عمل عقلانی است که چنین افرادی بیانگر دین اسلام باشند با آنکه اهل بیت (ع) و نزدیک ترین افراد به پیامبر (ص) که قرآن ناطق هستند، منزوی باشند؟!

و حال اینکه کعب الأحبار سؤالات اصولی اعتقادی خلیفة المسلمین و مرجع دینی مردم را پاسخ دهد!

این اوضاع نقل احادی توسط افراد از دیگر ادیان تا زمان عباسیان به جزء دوران کوتاه حکومت امام علی (ع) ادامه داشت که عنوان " قصّاصین (قصه پردازان) را گرفتند و نتیجه آن نشر اندیشه اسلامی مکتب خلفاء با فرهنگ اسرائیلی خود بود که تا بحال هم صحاح ستّه را معتبر ترین کتب خود می دانند، متأسفانه!

منع نشر احادیث رسول تا زمان خلفای عباسی ادامه داشت که حکومت به عمر بن عبدالعزیز رسید و او این ممنوعیت را برداشت و به مردم مدینه نوشت: «حدیث رسول خدا (ص) را مورد توجه قرار دهید و آن را بنویسید که من از نابودی علم و رفتن صاحبان آن بیمناکم!»

و مسلم بن شهاب زُهری اولین کسی بود که در سال 100 هـ به دستور عمر بن عبد العزیز به تدوین حدیث پرداخت»6

و پس از وفات عمر بن عبد العزیز فرزند وی گفت: «آن نوشته ها از بین رفت (مفقود شد)»7

در این میان خوب دفاعی که از منع نشر احادیث رسول توسط خلفاء می کنند، استناد به برخی از روایات 100% ناصحیح از صحاح ستّه است که برخی از آن ها را می خوانیم:

پیامبر اکرم (ص) فرمود: سخنان مرا ننویسید و کسی که سخنان مرا به جز قرآن نوشته باشد، باید آن را محو و نابود کند!8

در مسند احمد و سنن ابی داود هم از زید بن ثابت نقل می کنند که : «رسول خدا (ص) از اینکه چیزی از سخنانش  را بنویسیم نهی فرمود و آن را محو کرد»9

در مسند احمد از ابوهریره نقل می کند که: «نشسته بودیم و و هرچه از پیامبر (ص) می شنیدیم، می نوشتیم که آن حضرت  نزد ما آمد و فرمود: این چیست که می نویسید؟ گفتیم: هرچه از شما می شنویم. فرمود: آیا با کتاب خدا کتاب دیگر است؟ گفتیم: هرچه می شنویم (از شما). فرمود: کتاب خدا را بنویسید! تنها کتاب خدا را! آیا کتابی جز کتاب الله وجود دارد؟ تنها کتاب خدا را بنویسید!

سپس ابوهریره می گوید که: هرچه نوشته بودیم در یک جا جمع کردیم و همه را آتش زدیم!10

پس جایگاه سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) چه می شود؟ آیا این روایات با حدیث ثقلین که از طرق عام (اهل سنت) و خاص (شیعه) تواتر دارد، متناقض نیست؟

خوب می دانیم که قرآن کریم کتاب کلی گویی است و همه جزئیات و احکام را در بر ندارد پس اعتقادات و عبادات صحیح مردم چه می شود؟

کجای قرآن بیان شده که نماز صبح دو رکعت است اما فقط در قرآن برپا داشتن نماز امر شده است.

پس ابطال این روایات ثابت شد و اتفاقاً در روایات متعدد از خود صحاح آمده که متناقض این سخنان بوده و نگرانی پیامبر (ص) را نسبت به نشر احادیث نشان می دهد!

بقیه مطالب را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.

خوب میبینیم که تناقضات در صحاح وجود دارد پس نمی توانند صحیح باشند...

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که: هرکه در دین خدا فقیه شود و پیام رسالت من سودش رساند، می آموزد و می آموزاند!11

همچنین در روایت دیگر فرمودند که: باید شاهدان به غایبان برسانند که شاهد ممکن است به کسی برساند که از خود او نگهدارنده تر است.12

از عمرو بن شُعیب از پدرش از جدش روایت می کنند که گفت: به رسول خدا (ص) گفتم: یا رسول الله! آیا هرچه را که از شما می شنوم بنویسم؟ فرموند: آری! گفتم: در حال خشم و خشنودی هم؟ فرمودند: آری! چون در همه این زمان ها جز حق نمی گویم.13

از عبدالله بن عمروعاص نقل است که می گوید: من هرچه را که از رسول خدا (ص) می شنیدم، می نوشتم تا آن را نگهدارم که قریش (مهاجران صحابه که ابوبکر و عمر شامل آن ها می شوند) مرا نهی کردند و گفتند: هرچه از رسول خدا (ص) می شنوی، می نویسی؟! در حالی که رسول خدا هم بشر است و در هم در حال خشم و هم در حال خشنودی سخن می گوید؟ و من از نوشتن دست کشیدم و موضوع را برای رسول خدا (ص) بازگو کردم و آن حضرت با انگشت به دهان خود اشاره کردند و فرمودند: سوگند به آنکه جانم به دست اوست، جز حق از آن بیرون نیاید.14

و نصّ صریح آیات 3 و4 از سوره مبارکه نجم نیز مؤید این سخنان نبی اکرم (ص) هستند که خداوند می فرماید:

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى‏؛ یعنی هیچ گاه از روی هوای نفسانی سخن نمی گوید جز آنچه که بر او وحی می شود.

اما بحث تأویل و اجتهاد از دیدگاه اهل سنت...

اجتهاد در لغت به معنای تلاش و کوشش و در اصطلاح به معنای تلاش و کوشش جهت درک و استنباط احکام شرعی است که مکتب اهل بیت (ع) این معنا را در "تفقّه" دارد نه اجتهاد اما این مطلب از گذشته میان علماء جا افتاده است که البته در ذات هم میان دو مکتب اختلافات اساسی است که بررسی خواهیم کرد، إن شاءالله ...

ابتدا اجتهاد چون واژه جدیدی بود، چیزی به نام اجتهاد وجود نداشت لذا تغییر احکام با نظر شخصی خود را با واژه "تأویل" جا زدند که این واژه ی قرآنی بود و استنادشان هم به آیات قرآن بود لذا راحت هم آن را جا انداختند.

تأویل به معنای تفسیر چیزی است که بدان بر می گردد و برگرداندن شیء به هدف مورد نظر.

مثلاً اینکه من از فلان آیه یا فلان روایت چنین هدف و حکمی را برداشت می کنم.

به آیه 7 از سوره مبارکه آل عمران دقت بفرمایید که خداوند می فرماید:

وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا؛ یعنی و هیچ کس جز خدا علم تأویل و هدف مورد نظر از آن را نمی داند و راسخان در علم که می گویند ایمان آوردیم به هرآنچه که نزد پروردگارمان است.

موارد اجتهاد برخی از صحابه:

اجتهاد ساختگی برای خاتم الأنبیاء

ابن ابی الحدید در مقام عذر آوردن از تخلّف و عدم حضور ابوبکر و عمر در سپاه اسامه (که پیامبر (ص) آنانی را که نافرمانی کردند را لعن کردند و در آینده به تفصیل بررسی خواهیم کرد) می گوید:

رسول خدا (ص) سپاهیان را به اجتهاد خود روانه جهاد می کرد، نه به فرمان وحی (چون هر آنچه که پیامبر (ص) می گوید وحی است و مخالفت با آن یعنی مخالفت با فرمان خداوند) که مخالفت با آن حرام باشد! این استدلال در کدام روایت صحیح آمده؟ آیا این فقط یک دفاع متعصبانه نیست؟

امّ المؤمنین عایشه

مسلم بن شهاب زُهری از عروة از عایشه نقل می کند که گفت: نماز واجب در ابتدا دو رکعتی بود که این دو رکعت برای سفر ثابت می ماند ولی در حَضَر (غیر سفر) نماز تمام است. زهری گوید به عروة گفتم: پس چرا خود عایشه در سفر نماز را تمام می خواند؟ گفت: او تأویل کرد، همان گونه که عثمان تأویل کرد!15

خلیفه اول ابوبکر بن قُحافة

علامه قوشچی در مقام دفاع از ابوبکر در پاسخ به اعتراض خواجه نصیر الدین طوسی در شرح کتاب «تجرید» او بر ابوبکر، که او فُجائه سَلَمی را آتش زد و این نوع مجازات هم توسط پیامبر (ص) نهی شده بود می گوید: سوزانیدن فجائه با آتش از غلط و اشتباه او در اجتهادش بود که همانند آن از مجتهدان بسیار است!16 ...

خلیفه دوم عمر بن الخطاب

ابن ابی الحدید می گوید: از جمله انتقاداتی که از عمر شده این است که گفته اند: او بیت المال را به ناروا تقسیم می کرد، تا آنجا که عایشه و حفصه را سالانه ده هزار درهم می داد و اهل البیت (ع) ا از حق خمس شان محروم کرد!

در پاسخ به این اشکال در مقام دفاع می گوید: بیت المال محلّ جمع اموال برای پرداخت حقوق است و اعطای بیش و کم آن به اجتهاد حاکم است،اما موضوع خمس هم از موارد اجتهاد است!!!

و در ادامه دفاع خود هم می گوید: و عمر در حکم خود از روش اجتهاد خارج نشد و هرکس به اقدامات او اشکال می کند، در حقیقت "روش اجتهادی" صحابه را زیر سؤال می برد!17

جالب تر از همه موارد این دفاع متعصبانه است که از روش اجتهاد که خود، ساختگی است، می شود!

همچنین ابن ابی الحدید از ابن جوزی نقل کرده او درباره خمس می گوید: خمس، مسئله ای اجتهادی است!18

در صورتی که نصّ صریه آیه 41 از سوره مبارکه أنفال موارد حق خمس را دقیق بیان نموده است که خداوند می فرماید:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی‏ وَالْیَتامی‏ وَالْمَساکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ ...

ذی القربی که اهل بیت پیامبر (ص) هستند، حق خمس دارند و چه کسی می تواند حکم خداوند را تغییر دهد به نام اجتهاد؟! چه کسی چنین اختیاراتی دارد؟!

اما مشکل این است که متأسفانه مقام پیامبر (ص) را صحابه دیگر برابر قرار دادند و به آنان جایگاهی کاذب دادند.

علامه قوشچی در پاسخ به اشکالات موارد اجتهاد عمر می گوید: اینها از اموری نیست که باعث اشکال بر او گردد چون از نوع مخالفت مجتهد با مجتهد است.19

این سخن علامه قوشچی یعنی که مخالفت خلیفه عمر بن الخطاب با رسول خدا (ص) در احکام یاد شده، از باب مخالفتِ مجتهدی چون عمر با مجتهدی چون رسول الله (ص) است و در این کار اشکالی بر عمر وارد نیست!

پس عمق فاجعه این است که مخالفت صحابه با پیامبر (ص) و نصّ کلام الله از موارد اجتهاد است و اشکالی هم ندارد! آیا در چنین جامعه ای توقع هرج و مرج و اختلاف میان مسلمانان نمی رود؟!

کمی تعقّل ...

خلیفه سوم عثمان بن عَفّان

علامه قوشچی در دفاع از این انتقاد که چرا عثمان حکم قصاص را از عبیدالله بن عمر (پسر عمر) ساقط کرد، می گوید: او اجتهاد کرد و چنان دید که اجرای حکم این بر او واجب نیست چون پیش از شروع امامت او (عثمان) اتفاق افتاده بود.20(او سه نفر را به انتقام خون پدرش کشت که افراد در روایات متفاوتند)

و ابن تیمیه وهابی هم در پاسخ به همین انتقاد می گوید: این مسئله اجتهادی است!21

خلیفه چهارم علیّ بن ابی طالب

هیچ کار اشتباهی از او در تاریخ از طرق دوست و دشمن گزارش نشده است که پای اجتهاد نوشته شود و طبق روایت صحیح از پیامبر اکرم (ص)«او با حق است و حق با او»22 و همه کارهای او هم صحیح و بر حق است و این هم خود مؤیدی بر عصمت اوست که شیعه معتقد است.

بلکه طبق روایت صحیح دیگری از پیامبر (ص) «علی با قرآن است و قرآن با علی و آن ها هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند»23

با این روایات تمام اعمال امیرالمؤمنین بر حق بوده و هیچ اشکالی بر آن ها وارد نیست و عصمتشان نیز ثابت است.

صحابی مجتهد خالد بن ولید

ابن کثیر گوید: ابوبکر خالد را با آنکه در کشتن مالک بن نویره (و همبستر شدن با همسر او بدون نگه داشتن عدّه) اجتهاد کرد و اجتهاد نمود، در سمت فرماندهی باقی گذاشت!24

اما مجتهد چه ویژگی ای دارد؟

هر مجتهد با هر حکمی صحیح و غلط حداقل یک ثواب می برد یعنی اصلا در حکم ها مرتکب گناه نمی شود!! لذا فقط ثواب برای خود کسب می کند! به این شکل که اگر حکم درست کند و بر حق باشد دو ثواب و اگر اشتباه کند، یک ثواب برای او ثبت می شود!

با این فرهنگ سازی است بعد از 1400 سال برای اعمال قبیح خود پاسخ دارند و شهادت امیرالمؤمنین (ع) توسط عبدالرحمن بن ملجم یا شهادت اباعبدالله الحسین (ع) توسط یزید بن معاویه را با همین روش ساختگی توجیه کرده و حتی برای آن ثواب قائل اند اما برای وجود مقدس امام علی و امام حسین (ع) دو ثواب!!

به چند نمونه دقت کنید:

ابن حَزم در کتاب الفصل می گوید: معاویه – که رحمت خدا بر او باد- خطاکار مأجور به اجر واحد است، چون مجتهد بود!25

ابن حَجَر هیثمی هم می گوید: عقیده اهل سنت و جماعت بر آن است که معاویه در دوران علی، خلیفه نبود بلکه از سلاطین بود به خاطر اجتهادش یک پاداش دارد ولی برای علی دو پاداش است، پاداشی برای اجتهاد و پاداشی برای تشخیص درست حق.26

 

ابن کثیر پس از آنکه از قول ابوالفرج بن جوزی جواز لعن بر یزید را نقل کرده می گوید: وگروهی دیگری آن را نهی کرده کرده و آن ها در این رابطه کتاب هایی نوشته اند تا لعن یزید موجب لعن پدرش یا یکی دیگر از صحابه نشود و افعال و اقدامات ناروای او را چنین توجیه کرده اند که "او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است!"

و گفته اند: با وجود این، او امامی فاسق بوده و اگر امام فاسق شود، به مجرّد فسقش – بنابر یکی از دو قول علماء که صحیح تر است- عزل نمی شود بلکه خروج علیه او هم جایز نیست چون موجب فتنها و هرج و مرج و خونریزی حرام می گردد!

و اما آنچه که برخی از مردم یادآور شده اند که: یزید به هنگام شنیدن خبر اهل مدینه و آنچه که در واقعه حُرّه) به وسیله مسلم بن عُقبة و سپاه او بر آنان گذشته بود، به شدت اظهار شادمانی کرد، این به این خاطر بود که او خود را امام می دید و آن ها را از طاعتش خراج شده و دیگری را امیر خود گرفته بودند و او حق داشت با آن ها بجنگد تا به طاعتش برگردند و همراه جماعت شوند!27

واقعه حرّه بعد از حادثه خونین کربلاء با بیعت مردم مدینه و اعلام جهاد عبدالله بن حَنظَله علیه عثمان بن محمد بن اوسفیان والی مدینه آغاز شد که یزید سپاهی را به فرماندهی مسلم بن عُقبه راهی مدینه شد و با محاصره آنان و مباح نمودن مدینه به مدت سه روز بر سپاهش، مقاومت آنان را درهم شکست.

ابن کثیر می گوید: در حمله ای که لشگریان یزید به مدینه کردند، 700 نفر از مهاجرین و انصار و 10000 نفر هم از مردم عادی کشته شدند و در اثر تجاوز لشگر یزید به ناموس مردم، هزار فرزند نامشروع و زنا بعد از واقعه حرّه در مدینه به وجود آمد.28

و اینطور سنت رحمة للعالمین را ادامه دادند...

اهل سنت بر این باور هستند که این واقعه (کشتار مهاجرین و انصار) حاصل نفرین عثمان در زمان قتلش بوده است!

وقتی مردم، عثمان را محاصره کردند، عثمان گفت: ای مردم! مرا نکشید، من، حاکم و برادر دینی شما هستم. وقتی مردم اقدام به قتل او کردند، عثمان، صحابه را نفرین کرد: خدایا! بلایت را بر اینها بباران و اینها را به بدترین قتل، گرفتار کن و یکی از اینها را زنده نگه ندار.29

 

خداوند به برکت نفرین عثمان، تعداد زیادی از صحابه را کشت. وقتی یزید بن معاویه، 20 هزار نیرو در واقعه حرّه به مدینه فرستاد، یزید دستور داد که ناموس مردم، سه شبانه روز بر لشکریانش مباح باشند و هرچه می‌خواستند، می‌کردند.30

عثمان نفرین می‌کند و توسط یزید هم 700 نفر از مهاجرین و انصار کشته می شوند و ناموس مردم مورد تجاوز قرار می گیرند!

1.        تاریخ طبری ج2 ص112 و 113، تاریخ ابن کثیر ج3 ص102

2.       شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج3 ص595

3.      شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج3 ص15 و 16

4.      أسماء الصحابة الرواة و ما لکلّ واحد من العدد ابن حزم ص33 و ص44

5.      صحیح بخارى ج 5 ص 83

6.       فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج1 ص218

7.       تهذیب التهذیب ج12 ص39

8.       صحیح مسلم ج4 ص97، سنن دارمی ج1 ص119 و مسند احمد بن حنبل ج3 ص12 و39 و 56

9.       سنن ابی داود ج3 ص319، مسند احمد ج5 ص182

10.      مسند احمد ج3 ص12 و 13

11.      صحیح بخاری ج1 ص18، صحیح مسلم کتاب الفضائل ح15، مسند احمد ج4 ص399

12.     صحیح بخاری ج1 ص24، سنن ابن ماجة ج1 ص85، بحار الأنوار ج1 ص152

13.    مسند احمد ج2 ص215

14.    سنن دارمی ج1 ص125، سنن ابی داود ج2 ص126، مسند احمد ج2 ص162 و 192 و 207، مستدرک حاکم ج1 ص105 و 106

15.    صحیح بخاری ج1 ص، 134صحیح مسلم باب صلاة المسافرین و قصرها ح3

16.    الذریعة ج3 ص351

17.    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص153 و ج3 ص180

18.       شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص154

19.    شرح تجرید ص409

20.     شرح تجرید ص408

21.     منهاج السنة ج3 ص203

22.    مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج7 ص235

23.   مستدرك حاکم ج3 ص4626

24.   تاریخ ابن کثیر ج6 ص323

25.   الفصل فی الملل و الأهواء و النّحل ج4 ص89

26.   الصواعق المحرقة ص221

27.   تاریخ ابن کثیر ج8 ص223 و 224

28.   البدایة و النهایة ج8 ص241

29.   الطبقات الکبری لإبن سعد، ج3 ص67

30.    الطبقات الکبری لإبن سعد ج3 ص68، كنز العُمّال للمتقی الهندی ج13 ص86





طبقه بندی: گاهی درنگ (پیرامون عقاید)، ردّ شبهات، سوالات ما از وهابیت،
برچسب ها:غدیر، امامت امیرالمؤمنین، امامت حضرت علی، ولایت حضرت علی، شبهات غدیر،
[ جمعه 28 شهریور 1393 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ محمد فتحیان ] [ نظرات() ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار